خواستم گریه کنم بلکه بر این زخم عمیق
گریه مرهم بشود ، خون جگر مرهم شد...
برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: شنبه 25 آذر 1396 ساعت: 16:43


دیشب می خواستم غزلی بنویسم...
می خواستم کبوترهای واژه را روی سفیدِ کاغذ بنشانم، اما همه شان پرواز کرده بودند سوی دیارِ یار...
وازه ها پرنده هایی بودند که فقط روی گنبد می نشستند...
دیشب، نوشتن بی فایده بود؛
من، قلبم و تمام واژه ها میان صحن گوهرشاد گم شده بودیم...
راستی
گم شدن در دیار یار، عینِ پیدا شدن است...
برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: شنبه 25 آذر 1396 ساعت: 16:43
برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: شنبه 25 آذر 1396 ساعت: 16:43
لازم به ذکره که اون جنابِ ببعی، مال برادرزاده جانه!
اون سه تا کیف مال مامان و زن داداش و خواهرجانه!
ساعت مچی و عطر و شلوار مربوط به دوتا داداشاست!
و پیرهن و کلاه هم پدر گرامی!
کتاب ها هم مربوط به فامیلای درجه دو و دوستان عزیزمان است
+خدایا شکرت بسی زیاد :)
برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: شنبه 25 آذر 1396 ساعت: 16:43


برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: شنبه 25 آذر 1396 ساعت: 16:43
فکر کن یه ساعت شنی بذارن جلوت،
بگن تا تموم شدن شن های این ساعت، وقت داری هرچی میخوای بگی!
چند دیقه اول سکوت میکنی و فکر میکنی که چیا بگی...
اما می بینی که مغزت قفل میکنه!
فقط نگاهت خیره میشه به لحظه لحظه ای که داره میگذره و تو مدام استرسِ تموم شدنش رو داری...
زمان میگذره...
اما تو، توی این نصف زمانی که گذشت، فقط چندتا کلمه ی مبهم از دهنت خارج شده...
و هیچکدوم اونی که میخواستی بگی نبوده...
فقط چندتا کلمه ی سرگردون توی هوا پخش شدند که کم کم خودشون رو بین شن های ساعت قایم میکنند...
ساعت ها میگذره...
آخرین لحظه ها، تازه به جمله بندی های خوبی رسیدی...
عبارت های خوب، پشت حنجره ات، صف کشیدند و منتظر بازشدن پنجره اند تا پرواز کنند....
اما تا درِ این پنجره رو باز میکنی
آخرین دونه ی شن می افته پایین!.......
.
.
چی میمونه؟
تویی که با دهنِ باز مبهوت ثانیه هایی شدی که تموم شدند...
یه ساعت شنی که دیگه هیچ کس برعکسش نمیکنه...
و خروار خروار حرف... که با ناامیدی برمیگردن سمت قلبت و برای همیشه اونجا میمونن...
درست مثل پلاستیک های تجزیه نشدنی توی کویر دلت تلنبار میشن...
فقط یه وقتایی طوفانِ حسرت و پشیمونی یه خرده جابجاشون میکنه اما اونا هیچوقت نابود نمیشن!
یه گوشه ی قلبت قلمبه میشن و دلت رو به درد میارن...
کاش وقتی فرصتِ حرف زدن داریم، توانِ حرف زدن هم داشتیم....
+توی پست 93 گفتم:
"چه خوب میشد اگه
برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: شنبه 25 آذر 1396 ساعت: 16:43
برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: شنبه 25 آذر 1396 ساعت: 16:43
برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: چهارشنبه 1 آذر 1396 ساعت: 14:33
برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: چهارشنبه 1 آذر 1396 ساعت: 14:33
چرت و پرت که خوندن نداره
حیفه وقتتون :(
برچسب: مخاطبانِ, نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: چهارشنبه 1 آذر 1396 ساعت: 14:33