خرید بک لینک
خواستم گریه کنم بلکه بر این زخم عمیق گریه مرهم بشود ، خون جگر مرهم شد...    

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: شنبه 25 آذر 1396 ساعت: 16:43

دیشب می خواستم غزلی بنویسم...

می خواستم کبوترهای واژه را روی سفیدِ کاغذ بنشانم، اما همه شان پرواز کرده بودند سوی دیارِ یار...

وازه ها پرنده هایی بودند که فقط روی گنبد می نشستند...

دیشب، نوشتن بی فایده بود؛

من، قلبم و تمام واژه ها میان صحن گوهرشاد گم شده بودیم...

راستی

گم شدن در دیار یار، عینِ پیدا شدن است...

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: شنبه 25 آذر 1396 ساعت: 16:43

روز قیامت بود. همه فرشتگان در بارگاه خداى بزرگ حاضر شده بودند؛ روزى پرابهت... صفوف فرشتگان، دفتر اعمال و درجه بزرگان! هر كس به پیش می آید و در حضور عدل الهى، ارزش و قدر خود را مى نمایاند... و به فراخور شأن و ارزش خود در جایى نزدیك یا دور مستقر مى شد... همه اشیا،نباتات،حیوانات،انسان ها و عقول مجرده به پیش مى آمدند و ارزش خویش را عرضه مى كردند.مورچه آمد از پشتكار خود گفت و در جایى نشست. پرنده آمد، از زیبایى خود گفت از نغمه هاى دلنشین خود سرود و در جایى مستقر شد. سگ آمد از وفاى خود گفت و گربه آمد از هوش و منش خود گفت. غزال آمد از زیبایى چشم و پوست خود گفت. خروس آمد از زیبایى تاج و یال و كوپال خود گفت.طاووس آمد از زیبایى پرهاى خود گفت. شیر آمد از قدرت و سرپنجه خود گفت... هر كس در شأن خود گفت و در هر مکانى مستقر شد.گل آمد از زیبایى و بوى مست كننده خود شمه اى گفت.درخت آمد و از سایه خود و میوه هاى خود گفت. گندم آمد از خدمت بزرگ خود به بشریّت گفت... هر كس شأن خود بگفت و در جاى خود نشست. انسان ها آمدند، آدم آمد، حواّ آمد و از گذشته هاى دور و دراز قصه ها گفتند. لذت اولیه را برشمردند و به خطاى اولیه اعتراف كردند، خداى را سجده نمودند و در جاى خود قرار گرفتند. آدم هاى دیگر آمدند، نوح آمد از داستان عجیب خود گفت، از ایمان، اراده، استقامت، مبارزه با ظلم و فساد و تاریخ افسانه اى خود گفت. ابراهیم آم

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: شنبه 25 آذر 1396 ساعت: 16:43

لازم به ذکره که اون جنابِ ببعی، مال برادرزاده جانه! اون سه تا کیف مال مامان و زن داداش و خواهرجانه! ساعت مچی و عطر و شلوار مربوط به دوتا داداشاست! و پیرهن و کلاه هم پدر گرامی! کتاب ها هم مربوط به فامیلای درجه دو و دوستان عزیزمان است +خدایا شکرت بسی زیاد :)

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: شنبه 25 آذر 1396 ساعت: 16:43

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: شنبه 25 آذر 1396 ساعت: 16:43

فکر کن یه ساعت شنی بذارن جلوت، بگن تا تموم شدن شن های این ساعت، وقت داری هرچی میخوای بگی! چند دیقه اول سکوت میکنی و فکر میکنی که چیا بگی... اما می بینی که مغزت قفل میکنه! فقط نگاهت خیره میشه به لحظه لحظه ای که داره میگذره و تو مدام استرسِ تموم شدنش رو داری... زمان میگذره... اما تو، توی این نصف زمانی که گذشت، فقط چندتا کلمه ی مبهم از دهنت خارج شده... و هیچکدوم اونی که میخواستی بگی نبوده... فقط چندتا کلمه ی سرگردون توی هوا پخش شدند که کم کم خودشون رو بین شن های ساعت قایم میکنند... ساعت ها میگذره... آخرین لحظه ها، تازه به جمله بندی های خوبی رسیدی... عبارت های خوب، پشت حنجره ات، صف کشیدند و منتظر بازشدن پنجره اند تا پرواز کنند.... اما تا درِ این پنجره رو باز میکنی آخرین دونه ی شن می افته پایین!....... . . چی میمونه؟ تویی که با دهنِ باز مبهوت ثانیه هایی شدی که تموم شدند... یه ساعت شنی که دیگه هیچ کس برعکسش نمیکنه... و خروار خروار حرف... که با ناامیدی برمیگردن سمت قلبت و برای همیشه اونجا میمونن... درست مثل پلاستیک های تجزیه نشدنی توی کویر دلت تلنبار میشن... فقط یه وقتایی طوفانِ حسرت و پشیمونی یه خرده جابجاشون میکنه اما اونا هیچوقت نابود نمیشن! یه گوشه ی قلبت قلمبه میشن و دلت رو به درد میارن... کاش وقتی فرصتِ حرف زدن داریم، توانِ حرف زدن هم داشتیم.... +توی پست 93 گفتم: "چه خوب میشد اگه

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: شنبه 25 آذر 1396 ساعت: 16:43

در کنار تمام حواشی و تلخی های این روزها سه اتفاق حالمان را خوب کرده: 1_امام رضا(ع) ما را طلبیدند و الان در مشهدالرضا به سر می برم و دعاگوی شما هستم... 2_خدا را هزارمرتبه شکر در کمال ناباوری خانواده اجازه دادند برای خادم الشهدایی ثبت نام کنم :) 3_ در راستای نویسنده شدن، قرار شده است دو کار را انجام دهم یکی اینکه برای خادمی باید در بخش "خادم نویسنده" متن و شعر شهدایی بنویسم و دیگر اینکه کلاس فیلمنامه نویسی مان قطعی شده و قرار است از داستان کوتاه شروع کنیم تا به بلند برسیم ان شالله...+خدارا بسی سپاس...

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: شنبه 25 آذر 1396 ساعت: 16:43

این کامپیوترِ ماهم که دیگر شورش را درآورده :| به صورت خودجوش یک سری فعالیت هایی را انجام میدهد که روانِ آدم را بهم میریزد :| با حذف شدن عکس ها سوختم و ساختم، با کیبورد خراب و صوت خراب تَرَش ساختم اما این یکی دیگر از طاقتم خارج است! آخر مگر من خواستم

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: چهارشنبه 1 آذر 1396 ساعت: 14:33

الان دارم مصاحبه ی یکی از بلاگر هایی که از بلاگفا کوچ کرده رو گوش میدم... انقدر جالبه که دلم میخواد همین الان چمدونم رو ببندم برم بلاگ... با اینکه خیلی وقته تو فکر رفتنم ولی چون برنامه ی خاصی ندارم واسه اونجا، همینجا موندم و چرت و پرت مینویسم... به ق

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: چهارشنبه 1 آذر 1396 ساعت: 14:33

نخونید اینارو

چرت و پرت که خوندن نداره

حیفه وقتتون :(

برچسب: مخاطبانِ, نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: چهارشنبه 1 آذر 1396 ساعت: 14:33

صفحه بندی